Image Hosted by ImageShack.us            ا                    بازدید کننده محترم ،بهترین وضوح نمایش برای این وبلاگ رسولوشن600×800 می‌باشد.درصورتی که رسولوشن شما بالاتر می باشد با کلیک راست روی دسکتاپ و انتخاب زبانه "ستینگ"می‌توانید رسولوشن رایانه را کاهش دهید

آل پاچینو و رابرت دنیرو در مخمصه

بعد از مدتها آل‌پاچینوی عزیز را در تلویزیون دیدیم.عزیز از این جهت که او در صدر بازیگران مورد علاقه من قرار دارد.بنابراین مطلب امروزم سراسر در مورد این فیلم و آل‌پاچینو است.اما چرا
Haet
مخمصه ترجمه شده؟ این بار رسانه ملی ترجمه صحیح عنوان این فیلم را به کار برد.یعد از ترجمه نادرست و شاید اگر دقیقتر بخواهم بگویم ترجمه کمیک عناوین فیلمهای کلترال و محبوبه میلیون دلاری و تعویض داستان جناب آقای هومر ،این بار شاهد دقت رسانه ملی خود بودیم
Free Image Hosting at www.ImageShack.us
Free Image Hosting at www.ImageShack.us

.
Heat
كلمه اي چند پهلوست و هم به معني التهاب و گرماست وهم خشم و عصبانيت وهم به معني مخمصه. اما به شواهد داخل فيلم كه وينسنت در بين تبهكاران به معروف است و همان جمله معروف دنيرو كه مي گويد به هر چيز، اون قدر دلبستگي پيدا كن كه بتوني اگر در مخمصه افتادي ظرف سي ثانيه از اون دل بكني ، مخمصه ترجمه دقيق عبارت
Heat
است .
مخمصه ششمين اثر سينمايي مايکل مان است که آن در سال 1995 آن را کارگردانی نمود. فيلمهای معروف ديگر او آخرين بازمانده موهيکانها، نفوذی ، علی و کلترال است که اولی را قبل از مخمصه و سه فيلم بعدی را پس از آن کارگردانی کرده است.

فيلم مخمصه از مناظر مختلف، فيلم برجسته ای است. فيلمی در ژانر جنايت و درام که با داستان فوق العاده زيبای خود تماشاگر را هر لحظه با هيجانی جديد درگير ميسازد.

فيلم جدا از روايت داستان يک گروه جنايتکار، به روابط موجود بين کاراکترها زيرکانه پرداخته است. مشکلات خانوادگی هريک از شخصيتهای داستان را ورای روايت داستان و برخوردهای اجتماعی آنان، مورد کنکاش قرار داده است.

داستان این فیلم به مشکلات زندگی خانوادگی هر يک از اعضای خانواده کارآگاه وينسنت هانا (که آل پاچينو نقش او را بازی کرده است) يا مشکلات زناشويي کريس (با بازی ول کيلمر) پرداخته، بلکه حتی از حضور کوتاه آن کارگر سياهپوست رستوران که بعنوان راننده گروه در دزدی بانک کشته شد نگذشته است. شخصيت او را کاملا جای انداخته، حس تحقير شدن و گريه او را به ما منتقل کرده، لحظه تصميم گيری او را بين يک زندگی سالم ولی با تحقير و بدون منزلت اجتماعی در مقابل يک زندگی کثيف ولی شايد با ثروت و منزلت اجتماعی به خوبی نمايش داده و با يک پايان تلخ و بهت نامزدش پس از شنيدن خبر مرگ وی داوری را بر عهده تماشاگر گذاشته است. اين همه در چند دقيقه حضور کوتاه يک بازيگر ميسر شده است. يک شخصيت پردازی محير العقول.
بگذريم از تمامی نکات ريز شخصيت پردازی دو بازيگر اصلی فيلم: رابرت دو نيرو و آل پاچينو.

و اما در مورد رويارويي دو فوق ستاره سينمای جهان: رابرت دونيرو و ال پاچينو.
اين تنها فيلمی است که اين دو بازيگر در مقابل يکديگر بازی ميکنند. يک نمونه بسيار زيبا.
نوع داستان و شخصيتهايي که هريک از اين دو، نقش آنها را ايفا ميکنند به جذابيت فيلم بسيار کمک کرده است.
دونيرو در نقش يک رييس گروه خلافکار که شخصيتی کاريزما است و به روابط خانوادگی اعضای گروه نيز ميپردازد و آن را سامان ميدهد.
ال پاچينو در نقش يک رييس پليس بسيار زبردست و تيزهوش با موفقيتهای بسيار کاری ولی ناموفق در زندگي خانوادگی.

فضاسازيهای مناسب، داستان کاملا منطقی و به دور از هرگونه بزرگ يا کوچکنمايي، پرداخت مناسب هريک از شخصيتها، بازيهای بسيار خوب هر يک از ديگر بازيگران مانند ول کيلمر، تام سيزمور، اشلی جاد فيلم را در حد يک فيلم بسيار خوش ساخت و کم نظير بالا کشيده است.

آنچه که در اين فيلم برای من درس آموز بود صحنه های کوتاه و پلانهای کوچکی بود که با يک ديالوگ کوتاه يا يک کلوزآپ چهره بازيگر، مفاهيم خود را به روشنی و فصاحت بيان تصويری بيان مينمود. از اين دست ميتوان به صحنه های زير اشاره کرد:
پايين آمدن با شور و نشاط ال پاچينو از پله های بيمارستان هنگاميکه همسرش را به جهت يک مشکل کاری ترک ميکرد!
چهره شديدا نگران اشلی جاد هنگاميکه مامور، دستور بازرسی ماشين ول کيلمر را با بيسيم اعلام کرد!
بهت ايدي (با بازي ايمي برنمان) هنگاميکه دونيرو در يک چشم برهم زدنی او را کنار ماشين تنها ميگذارد!
و صحنه پايانی فيلم: دو شخصيت متضاد ولی با احساس نزديکی دست در دست يکديگر، پليسی موفق ولی شايد مغموم از اين موفقيت و سرنوشتی که ميتوانست به گونه ای ديگر رقم خورد تنها به خاطر يک سايه!
"به تو گفتم که من ديگه اونجا بر نميگردم!"


آنچه در نگاه اول مخمصه را چنين جذاب و گيرا نشان ميدهد جدا از فضاسازي دقيق و انتخاب بازيگران و بازيهاي زيبا و فيلمبرداري ماهرانه و موسيقي دلنشين , شخصيت پردازي به غايت پيچيده و حرفه اي آنست.مايكل مان از تلفيق كليشه هايي كه استفاده نامناسب از هر كدام مي تواند يك اثر خوب را به اثري معمولي تبديل كند (دزدها وپليسهايي كه در اخلاق هيچ برتري اي نسبت به هم ندارند)چنان اثر محكمي ساخته كه تا مدتها پس از تماشاي آن درگير قضيه و ديالوگهاي جذاب فيلم هستيم. بازيها حتي در نقشهاي فرعي نيز به مدد فضاسازي دقيق همه عالي هستند . فيلم علاوه بر حضور دو اسطوره بازيگري جهان( ال پاچينو - رابرت دنيرو ) از حضور بازيگران برجسته ديگري نيز بهره برده است. حان وويت, اشلي جاد, ناتالي پورتمن, تام سيزمور, آ ل كيلمر و وايلي برونمان در نقشهايشان خوش درخشيده اند. فيلمبرداري عالي دانته اسپينوتي در چند صحنه از جمله صحنه ورود وينسنت و همكارش به محل كار خبرچين اداره پليس بسيار تحسين برانگيز است. طراحي صحنه وتدوين بخصوص در سكانسهاي سرقت ا ز ماشين بورس وبعدتر سرقت از بانك و درگيري خونين باپليس ( كه مان آنرا در پنج آخر هفته در لس آنجلس فيلمبرداري كرده ) بسيار چشمگير است.

همچنين موسيقي گلدنتال در سكانس كشاندن كريس به بهانه حضور همسرش در تله اداره پليس و بعداز آن و بالاخره آخرين قطعه موسيقي كه از آخرين صحبتهاي وينسنت و نيل در سكانس پاياني آغاز مي شود و تا اواسط تيتراژ هم مي ايد دلنشين از كار درامده است( قطعاتي ازاين موسيقي در فيلم بعدي مان يعني افشاگر نيز شنيده مي شود)

مشكل بازيهاي دو بازيگر اصلي فيلم و چارچوب و پرداخت كلي فيلمنامه جدا ناپذيرند. ديالوگها چنان به صورت و سيرت بازيگران جاري مي شود كه گويي هيچكس ديگرقادر نيست اين ديالوگها را ادا كند. پاچينو با حركتهاي سريع و بيروني دست و جويدن آدامس كه به ترجيع بند اعمال خود, و دنيرو با نگاههاي بي نظيرش كه اوج آن در سكانس گفتگوي دو نفره در رستوران است ( كه مان ادعا ميكند انرا با يك برداشت وبا دو دوربين گرفته ).صحنه هاي درخشان فيلم از جمله شوخي با تلويزيون در خانه وينسنت يا گفتگوي كريس و نيل و يا عكس گرفتن نيل از گروه پليس در بارانداز و مراقبت و ديده باني پليس از مقدمات سرقت از بانك و فهميدن آن توسط مك كالي و بخصوص گفتگوهاي دو نفره بدون بازيهاي درخشان مبدل به صحنه هاي ملال آور و بي رمق ميشوند.

مخمصه در اكران عمومي با اقبال روبرو نشد اما چند سال بعد از اكرانش تبديل به يكي از محبوب ترين فيلمهاي دهه 90 شد و طرفدران خاص خود را پيدا كرد.شيوه داستان گويي مان دراين فيلم وام گرفته از ساخته هاي قبلي او خصوصا سريالهاي تلويزيوني اوست كه اصلا مخمصه بازسازي یک سريال است. همچنين او در فيلمهاي سينمايي اش يعني شكارچي انسان و سپس اخرين بازمانده ماهيكانها با نشان دادن زندگي خصوصي قهرمانان و ويژگيها ي آن باعث هم ذات پنداري با قهرمانان اين فيلمها مي شود و هرچه از فيلم ميگذرد احساس نزديكي بيشتري حتي با ضد قهرمانان آن ميكنيم . هر چند در مخمصه مرزي بين قهرمان و ضد قهرمان وجود ندارد و پليسها به همان اندازه .خوبند كه دزدان بدند. و اصولا وينسنت زندگي نكبت بار تري نسبت به نيل دارد



مخمصه يك فيلم با مضمون كليشه اي دزد و پليس نيست همچنان كه اثري گنگستري - حماسي (مثل پدر خوانده و نه قسمت دوم و سوم آن )هم نيست. لحظه روايت زندگي عجيب و پر مخاطره دزدان و پليسهايي است كه وجود يكديگر را پذيرفته اند و براي بقايشان مبارزه مي كنند و هيچكدام هم زندگي خصوصي موفقي ندارند (در همان صحنه معروف گفتگوي داخل رستوران دنيرو در جواب پاچينو در مورد زندگي فاجعه آميز او مي گويد : چطور انتظار داري تمام ساعات شبانه روز را دنبال امثال من باشي و زندگي خصوصي موفقي هم داشته باشي.

مخمصه راجع به آدمهايي است كه غرق در كار خويشند و بنا به خصوصيت شغلي شان بايد در سي ثانيه ازدلبستگي هاي خصوصي دل بر كنند. چهره مغموم و فلاكت بار پاچينو بعد از كشتن دنيرو درسكانس پاياني مؤيد همين نكته است . او باز هم بايد دنبال افرادي اين چنين باشد و زندگي خصوصي خوبي هم ندارد و جهنم براي او همچنان ادامه دارد . از كجا معلوم حريف بعدي به همين اخلاقيات هم پايبند باشد, اين خود داستان ديگري است.
|| kourosh, 11:22 PM

1 دیدگاه شما:

Looking for information and found it at this great site... Acuvue 2 lenses contact lens order abortion pain relief
Anonymous Anonymous, at 1:20 PM  

Post a Comment