پیش از این از بابک تختی شنیده بودم و اندکی هم خوانده بودم.می دانستن روشنفکر است و تحلیل خوبی دارد.امروز مصاحبه ای از او را خواندم.این قسمت مصاحبه نظرم را جلب کرد
گفته اي: "تختي شخصيت فرهيخته اي نبود" اما "به هر حال ويژه بود. عشقش به مردم و وطنش، حساسيتش به وطنش". به نظر تو يك انسان فرهيخته چه ويژگي هايي دارد كه تختي فاقد آن ها بود؟
ــ به نظرم گفته بودم روشنفكر نبود. به هر حال تفاوتي نميكند. او آزاده بود، عرق ملي داشت، گرايش به مصدق هم بسيار داشت، ذهنش هم سياسي بود اما نميدانم چرا ميخواهيد روشنفكر و فرهيخته اش هم بدانيد؟ اين، از نظر من اسطوره سازي از تختي است. چيزي را تبديل به اسطوره ميكنيم و توقع داريم تمام نيازهايمان را جواب دهد. تختي هماني بود كه بود، نه احتمالا رئيس جمهور خوبي ميشد، نه اقتصاددان خوبي، نه پيغمبر و معصوم بود و نه خودفروخته و نان به نرخ روز خور.به گمان من اسطوره سازي نوعي خلاقيت فرهنگي و هنري ست و چه بخواهيم و چه نخواهيم تختي به نوعي از "اسطوره" بدل شده است. شخصيت او، واقعي يا ساختگي، محبوب يا پر عيب و ايراد و . . . هر چه بوده، در فضاي پر رمز و راز و نمادين فرهنگ و هنر ما در هاله اي از اسطوره خوش نشسته است. آنچه بايد از آن اجتناب كرد درك و تفكر اسطوره اي داشتن و اسطوره گرايي در برخورد با انسانها و پديده اي انساني و اجتماعي ست. بسياري بر اين باورند كه تختي روشنفكر يا فرهيخته بود، او در زمانه ي خودش خواستار پيشرفت و ترقي جامعه اش بود و به همين دليل نيز در جبهه ي ملي فعاليت داشت، او عدالت طلب و انسان دوست بود، و آزاديخواه و . . . مگر ويژگيهاي روشنفكري يا فرهيختگي چيست؟ ميتوان رئيس جمهور بود بي آنكه فرهيخته و روشنفكر بود و حتي تجلي تاريك انديشي و ارتجاع بود. نمونه ها فراوانند، و همين طور اقتصاددان و فيلسوف و هنرمند و . . . ميتوان كارمندي ساده و كشتي گير بود اما روشنفكر يا فرهيخته بود
.نظر تو چيست بابك جان؟ آيا من در اشتباهم؟ ــ من نميدانم چطور ميتوان از نگاه اسطوره اي در برخورد با انسان و جامعه پرهيز كرد، اما تختي را اسطوره به حساب آورد. آيا اسطوره شدن تختي جدا از تفكر اسطوره اي آدمهايي بود كه او را كه در دوره ي مشخصي در كنار ما زندگي كرده به اين مرتبه رسانده اند؟
اسطوره هاي آفرينش دقيقا همانطور كه اشاره كرديد، نشانه هنر و خلاقيت آدمها بوده، اما كي؟ بسياري به اين موضوع پرداخته اند، مثل كمبل و فريزر، اما آيا امروز هم چنين كاري نشان از هوش و ذكاوت دارد، يا گواه بر ناتواني ما در مواجهه با مشكلات دنياي مدرن است؟ اسطوره سازي در جوامعي مثل جوامع ما يعني ارتقا دادن به مرتبه ي خدايي. مثلا آقاي نيما بسيار بي جا ميكرد كه ميخواست شعري بگويد غير از آن چيزي كه حافظ مرحوم گفته بود. چون حافظ اسطوره بود و شعرش وحي منزل. دنياي مدرن هم اسطوره دارد. شايد بدون اسطوره نميتوان زندگي كرد. اما اينكه از اسطوره هايمان بخواهيم تمام نيازهايمان را جواب بدهند مختص به جوامع قبل از مدرن است. همينطور است مراد ما از كلمه روشنفكر. از روشنفكر هم ما اسطوره ساخته ايم. روشنفكر هم كسي است كه تمام ويژگيهاي مثبت ذهني مان را بارش ميكنيم. اگر مثلا نيما روشنفكر به حساب ميآيد، (باز هم اين حرف را تكرار ميكنم) الزاما رئيس جمهور خوبي هم بود؟ مبارز خوبي هم بود؟ پدر و شوهر خوبي هم بود؟ شهروند خوبي هم بود؟ تختي عضو جبهه ملي بود. طرفدار مصدق بود، اما حرف تازه اي زد؟ تختي مقابل قدرت ايستاد و به شيوه اي زندگي كرد كه ستودني است، و همين جا هم ما ذكري مختصر از آنها كرديم، اما همين كافي است تا روشنفكرش بدانيم؟ در چه حوزه اي حرف تازه زده، يا برعكس چرا مصدق را پهلوان نميدانيم؟ مسئله من روشنفكر بودن يا نبودن تختي نيست، مسئله من ذهن اسطوره ساز است، ذهن اسطوره انديش. حتما بهتر از من يادتان هست كه چه بلايي به سر شاملو آوردند؟ به خاطر نظري كه درباره فردوسي داد. اين جز برخورد ذهن اسطوره زده چه ميتواند باشد؟ اين دلايلي را كه شما برشمرديد الزاما من براي روشنفكر قائل نيستم. خودتان حتما بيشتر از من آدم هاي ارتجاعي با چنين گرايشاتي ميشناسيد. جدا از بحثهايي كه امروز در ايران پيرامون پسوندهاي روشنفكري مثل ديني، و غير ديني و . . . در جريان است. تعريف حداقلي براي روشنفكر كسي است كه با انديشه سر و كار دارد. حقيقت تازه اي را بيان ميكند.
آفرین به این فکر و اندیشه
متن کامل این گفتگو را
اینجا بخوانید